سلام
Blog Archives
-
۲۱ جان باز
بازتو، باز بوی عشق، بوی جبهه، خون، آتش، نعش برادرم، شیون های خواهرم، و تو، [...]
-
۲۰ نگو آن جا تبعیدی
رِد پایِ دلت را که می گیرم یه جایی در همین آبادی اطراف ترا در خیمه ای پر گل بدور [...]
-
۷ شعر
از تابوت شعر برخیز ای رسالت خفته در شعر که در این شب تاریک هر [...]
-
۶ باد ویران گر عشق
از کدامین سوی وزید بر من، باد ویرانگر عشق که چنین کلبه ام لرزید بر [...]
-
۵ نور خورشید
اینک نظاره کن بر من ، که چگونه پژمرده شدم درون عنچه ی خویش بی آن که اهداء [...]
-
۹ می آید پیش، مردی
شتابان خروشان می آید پیش مردی بدستش حربه آتش نه ایمان خفته نه بیدار [...]
-
۱۱ واقعه ی ۱۷ شهریور ۵۷
گوش کن آتش مگشا دمی آسوده مان . منم فرزند منم مام وطن. فرزند من ره آوردی نیستم که از [...]

