۲۲ خنده آذین لب است

خنده آذین لب ست.

اما گاهی، تو بدان
لبِ پرخنده نشان دل بی درد و غم است
دل بی درد و چموش
بی خبرباشد از آن اشک دو طفلان یتیم
که نشسته بر ِ یک سفره یِ بی نان وپنیر.
نه امیدی به دری
که زند باز بروی اش، لبخند.
نه رسد در شب تاریک، بَرَش قاصدکی 

که نویدی دهد از 
مانده ی آشغالِ غذایی که چکیده ست ز دهانِ
پسرسیر و شکم گنده ی همسایه ی او.
کادو یک شب عید است

برایش  به خدا.

ـــــــــــــــــــــــــ
تو بخند دلبرَکَم،

دلبرِ ساده ی شیرین سخنم
که همین غُصه ی دستان فقیر و تب فردای دگر
در پس اش خنده ی مستانه ی تو
شده یک عقده ی سنگین،
برای منِ شرمنده ی بنشسته سرِ چاه طلا.

تو ببین دلبر بی درد و غمم

که تنم  گشته کبود

ز فرود سرِ شلاق نگاهش،همه ِ دم.

ـــــــــــــــــ

خنده آذین لب است

اما گاهی تو بدان ……

اهواز ـ ۸ شهریور ۱۳۹۰

3 Responses to ۲۲ خنده آذین لب است

  1. سلام سید بزرگوار

    بسیار زیبا و دلنشین بود از بیانات و اشعار شیرینت استفاده بسی بردم همواره سالم و تندرست باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>