۱۵ باران

باران می بارد.

باز باران ترا می خواند.

اما عجیب است که چرا باز تو زیر باران نمی روی؟

برای زیر باران رفتن

کافی ست که فقط برایش دستی تکان بدهی.

آیا می دانی که اگر زیر باران نروی

روزی باران ترا زیر بارش خود خواهد برد؟

شاید که با خود می گویی:

برای بارانی شدن

فرصتم بسیار است.

اما راست می گویی

برای خیس شدن هیچگاه دیر نسیت

فردا هم شاید باران  ببارد.

فقط کافی یست که بخواهی ،زیر باران بروی

آنگاه باران ترا هم خیس خواهد کرد

از سر تا به پایت

اصلاً  تمام وجودت را می گویم

همه را خیس خیس خواهد کرد

هم چو  دو چشم خیس پنجره ها

و یا هم چون بدن من که زیر باران تو خیس شده است.

صبح یا عصر هم مطرح نیست

اصلاً زمان کاره ای نیست

اصلا باران  زمان را به بازی گرفته است.

هروقت که بخواهدمی بارد.

و هرقت که بخواهد می ایستد

گاهی رگبار

و گاهی نم نمک

اما در بازی باران کافی ست

که فقط تو در زیر چتر باران باشی

او خودش ترا به میهمانیِ خیسیِ خوش خواهد برد.

آنگاه لرزش سردی

ترا کفاف عشق می کند.

بهمین سادگی

جدول ضربی در کار نیست.

بیا ،

با من بیا

منهم زیر باران هستم

خیس خیسم

و لرزشی سرد سر تا پایم را فرا گرفته است

لرزشی سرد تر از لرزش دیروز

که با تو روی همان نیمکت سیمانی سردی بودم.

برخیز که باران می بارد.

***** 

دیروز مرد خیس شده ای می گفت:

زیر باران باید رفت

آخه او هم زیر باران رفته بود

خیس خیس شده بود

با همان خیسیِ خوش می گفت :

تنها کسانی خیس می شوندکه زیر باران بیایند.

البته من باران های زیادی را دیده ام که

 کسی زیر آن نرفته است

باران سیاه را می گویم

من هم علاقه ندارم به زیر آن بروم

تو هم به زیر آن نرو

البته اگر تاکنون نرفته ای،

هرگز نرو .

***** 

من خیلی پیشتر زیر باران بوده ام

سال های دور را می گویم

که زیر باران رفته بودم

اما زیر باران

و فرار از خیس شدن

گرچه می گریختم ،

اما باران  کار خودش را می کرد

اما تعجبم از اینکه پس از سال ها

که از خشک شدنم می گذرد

چرا حالا دوباره باران مرا حسابی خیس کرده است؟

آنچنان که  تمام وجودم را خیس کرده است.
راستی چراحتی یک لحظه سرم را بالا نگرفتم

که باران را ببینم

اصلا چرا نادیده خیس باران شدم

راستی چرا باید نادیده زیر باران رفت؟

چرا در بارانی شدن

چرا هیج کس سرش را بالا نمی کند که باران را ببیند؟

عجب حرفی است

چه کسی باران را زیر باران می بیند.
من کسانی را دیده ام که در حاشیه  باران را می بنند.

البته آنان باران را خیس نشده می بینند

و  به زیر باران رفته ها می خندند

*****
باران پاک، باران سیاه نیست

البته هر بارانی هم که پاک نیست.

عاقبت روزی بزیر باران خواهی رفت

اگر زیر باران پاک نروی

روزی ابر سیاهی بر سرت می بارد

و ترا خیس خیس می کند.

اما آن باران ترا به گونه دگر خیس خواهد گرد

او ترا پاک سیاه خواهد کرد.

*****
بالاخره روزی خیس خواهی شد

چه زود و چه دیر

گرچه خشکسالی هم بیاید

بالاخره روزی باران بر تو هم خواهد بارید

و تو هم خیس خواهی شد.

آنگاه خواهی گفت

عجب باران پاکی است،

                            باران عشق

رامهرمزـ  ۵ خرداد ۱۳۹۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>