من دو باره ترا خواهم دید
در همین روزها ی سرد فاصله
و بدستی که در آن شاخه گلی می دارم
من ترا بازصدا خواهم زد.
من در آن روز ترا
سوار بر تن ابری
به همان کلبه ی ویران، دل خویش
خواهم برد ،
و در آن جا که در آن
صورتِ ناز تو را
هر دو چشم ترِ من منتظر ند.
و در آن لحظه ی با تو
که دو چشم ترِ من
با تن گرم نگاهت
هم دم می پیچد :
تو به خوبی دل مجنون مرا می بینی
که ز بیدادی این فاصله ها
خون دل از تن چشمان تَرش
می بارد.
فرصتی بار دگر بر من نیست
که مرا با لب تو
باز کلامی باشد
لحظه ها بر تن من می تازند
و بزودی تن بی جان مرا
چون نهالی به تن خشک زمین
می کارند.
رخصتی ده تو نگارا
که زمان
با دل سنگش
بر تنِ خستهِ ی من
می تازد.
اهواز ـ ۳ خرداد ۱۳۹۰

