رِد پایِ دلت را که می گیرم
یه جایی در همین آبادی اطراف
ترا در خیمه ای پر گل
بدور از آنچه می گویی
به بزمِ سرخوشِ دلدادگی یابم
که می خندی،
کنار قیس مجنونت.
نگو آنجا تو تبعیدی!!!!
*****
منِ پیرِ شکستهِ در مسیر زرد پائیزی
امید دارم که یک روزی
در آن دشت به خون آغشته از یاران
به زیر خیمه ی پر نور و زیبایت
بدست آرم
تنِ پوسده ی یارم،
که در گذرگاه زمان بی شک
نمانده است جز پلاکی
یادگارِ بزمِ جنگ و آتش و خون .
*****
منِ پیرِ شکسته در مسیر زردِ پائیزی
امید دارم که یک روزی
بیابم استخوانی از قد رعنای مجنونم
درون خاک گلدانی
شکسته از هجوم دردِ بی دردی
بکارم پیکر او را…
نگو انجا تو تبعیدی.
*****
عزیزِ پیر بشکستهِ ز داغِ هجر یاران به خون خفته.
هنوز هم من بدنبال پلاکی بی بدن
هرشب همی گریه م
همی گردم.
نمی یابم
اهواز ـ ۴ مرداد ۱۳۹۰

