گوش کن
آتش مگشا
دمی آسوده مان .
منم فرزند
منم مام وطن.
فرزند من ره آوردی نیستم
که از کهکشانی به ارمغان آورده باشند .
و یا تندیسی که از خاکروبه درگاه بیگانه گان
پرداخته باشند.
و یا واژه ای که در کتب از زبان نامردان
آورده باشند .
*****
من ره آورد راد مردانی هستم
که اندر بطن خویش پرورنده ام.
ره آورد شیر مردانی
که با دستان خویش
تن های برهنه اشان را
با تن پوشی از خون پوشانیده ام .
و آنکه خود را
در جشن ازدست رفته گان
مقدسانه سوگوار نموده است.
منم آنکه در زیر سم ستوران بی دادگرانی که براو تاخته اند
نفس های واپسین را
در نفسگاه خویش نا امیدانه فرو می برد .
منم فرزند
منم آنکه تو را به رحم دوانده است
منم آنکه تو را به اوج آسمان کشانده است.
منم فرزند
منم مام وطن.
منم آنکه در شاهراه های حوادث
زیر پای خودکامگان زمان
خون به رگ دوانده است
منم آنکه در اوج
آتش ها
خون ها
و دارهای برافراشته
فریادهای شیون را
به گوش جان رسانده است.
منم آنکه با خونی منجمد
در زمستان رگهاش
شیون های برادران و خواهرانت را
به هنگام تاخت و تاز اجانب
وصدای چکا چک شمشیرهای ظلم
بر گردن هایشان
و آن دم که بر دارها
پیروزمندانه
می رقصیدند
به گوش جان رسانده است.
بگو ای فرزند
ز چه رو آتش گرمت را
بر تن برادران و خواهرانت
که در رگهای جان گرفته من
با مشت های گره کرده
به راه پدران و برادرانت می روند
بی سببانه
و مستانه
نشانه گرفته ای.
گوش کن فرزند
آتش مگشا
دمی آسوده مان
منم مام وطن
منم کویری خشک.
تهران ـ ۲۵ دی ۱۳۵۷

