صدا بر تو رسا می کنم ای دوست
پاسخی ده مرا
تا که بر خویش بندم
کوله بارم را
که حاصلم را زین غربت
حجم دارد .
من و تو ای دوست
بیهوده به شب رساندیم
صبح را
و بیهوده به صبح رساندیم
شب را
و بدین سان خویش بر صلیب پیری
مصلوب ساختیم .
من و تو ای دوست
روح حقیقت را
با اندیشة رهایی
در تندیس هر شعر سرودیم
تا که بنمائیمش
بر قوم سرگشته خویش
لیک عاقبت ما را انتهایی
انتظار دارد .
ای دوست برخیز تا که
غریبانه
برپا کنیم
سوگواری
رجعتمان را .
آبادان ـ ۲۳ مرداد ۱۳۵۷

